این منم....
با صحبتي از سكوت سنگ
درهنگامیکه هر غبار ِ راه ِ لعنت شده ، نفرینم می کند!
خبر کاملآ ناگوار و واقعی است !
فهیمه رفت.....
و این وبلاگ را حذف کرد که خوشبختی مان را تکانده باشد...
گویی من از چشم خدا نیز افتاده ام ...
مانده ام می نویسم :
بیم دارم برایت گریه کنم
اما نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
می دانی که
نبودنت طعم بادام تلخ می دهد...!؟
وبلاگ خالی ات به تنهایی ام ناخنک میزند
و آسمان را به اندازه ماه برش می زنم که تصویرت را کشیده باشم!
چرا که ماه خوشبختی مشترک همه بی ستاره هاست...
اینجا که می نویسم تازه می فهمم چقدر عطر تو
امان شب و سرفه و تنهایی هایم بود ...
و حالا این منم...
و فقط صدای چلک چلک باران چشمهایم
که غرق در خاطرات خوب تو
نظر به روح بلند آينه دوخته است..
نوشته شده توسط "یک دوست"