این والده ما علاقه وافری داره به اینکه عکسو بگیره تو دستش ببینه.....کلا با کامپیوتر حال نمیکنه....
دوست داره عکس کاغذی باشه..... داشتم میگفتم.....والده عزیز عکسارو آوردنو مام مشغول دیدن
شدیم.....آقا چشتون روزه بد نبینه...با هر عکسی که میددیدم قیافم اینجوری میشد..![]()
![]()
نه ببخشید اینجوری.....![]()
![]()
![]()
میدونستم خوشگل نیستم ولی دیگه نه درین حد.....
فکر نمیکردم انقدر زشت باشم....![]()
یکی از عکسامو پاره کردم.... خیلی ضایع بود ......
........کدوم بدبختی میخواد منو بگیره خدا میدونه
الان که فکر میکنم میبینم دو حالت داره یا این آینه ها خیلی آدمو خوب نشون میدن یا چشای من
مشکل داره....
حالم از این قیافه مسخره بهم خورد.....
دیگه عکس نمیگیرم.... هیچ وقته
هیچ وقت.....![]()
میدونین چیه ؟ یه چیزی میگم بینه خودمون بمونه....
..اون موقع که خدا داشت صورت زیبا تقسیم
میکرد من تو صف سیرت زیبا و کمالات و ازین جور چیزا بودم
...واسه همین یه ذره دیر رسیدم....![]()
این شد که به ما از صورت زیبا این رسید.....![]()
پ.ن: اس ام اسای شهرستانا درست شد....ولی ما....
پ.ن: امروز به کلم زد برم قالب وبلاگ درست کردنو یاد بگیرم.....![]()
یکی ازین برنامه های این کارو نصب کردم...ولی هیچی ازش سر در نیاوردم....![]()
بعد از حدود ۱ سال رفتم سراغ فتو شاپه عزیز.... ولی از اونم سر در نیاوردم....![]()
خیر سرم این یکی رو دیگه بلد بودم.....![]()
پ.ن: دیشب ابوی میخواست ببرتمون بیرون....![]()
انقدر لفتش دادو بهونه آورد که خودمون بی خیال شدیم....
پ.ن: نظرتون درمورد قالب وبلاگم چیه؟ خودم که خیلی ازش خوشم میاد![]()
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره ![]()
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي رو ندارم ![]()
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي! ![]()
گفتي: فاذکروني اذکرکم
.:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟ ![]()
گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟![]()
گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
.:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچيک... يه اشاره کني تمومه! ![]()
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
.:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟ ![]()
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته![]()
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بيخيال! توکلت علي الله ![]()
گفتي: ان الله يحب المتوکلين
.:: خدا اونايي رو که توکل ميکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاکريم! ![]()
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميکنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميکنن (حج/11)
پ.ن : این متن رو از وبلاگ مرضیه عزیزم
(خواهر تپل) برداشتم..... امسال کنکور داره...
امیدوارم قبول شه
، همون چیزی که دوست داشت....عمران دانشگاه تهران.... شمام براش دعا کنید....![]()
پ.ن ۲: مهم نیست که این متن مال ۴۰ سال پیشه و دیگه قدیمی شده.....
مهم اینکه هنوزم با خوندنش آدمو به فکر فرو میبره......![]()
من این فضای متشنج رو دوست ندارم........ من میترسم
خدایا خودت کمک کن
تلفنا دیشب قطع بود.....
اس ام اسا 8 روزه قطعه.......
ایمیلا باز نمیشه......
مسنجر باز نمیشه.....
اگه در خونتونو روتون قفل کردن زیاد تعجب نکنین...
میخوان امنیت برقرار شه!!!!
بسم الله
توجه
اینجانب فهیمه یا همون ننجون هستم.... ولی خوب به بچه حزب الهی
تغییر نام دادم و یه تغییراتی تو وبلاگ دادم.... از کلیه عزیزانی که
کامنت میذارن خواهشمندم آدرس وبلاگشون رو حتما بذارن.... چون
همتونو حذف کردم
خسته شدم ، خیلی خسته کنندس که برای دومین بار نوشته های 4 سال یه نفر رو بخونی، البته خسته کننده از نظر جسمی.... بلند میشم یه ذره راه میرم ، دوباره میشینم چشام خسته شدن، چند ثانیه میبندمشون بلکه آروم شن...... نمیدونم چرا دوباره دارم وبلاگشو از اول تا آخر میخونم؟ !!
البته چراشو خوب میدونم.... میخوام به سوالش جواب بدم.... سواله خیلی سختی بود.... بهش گفتم آدمه خیلی خیلی عجیبیه...اونم ازم خواست که بیشتر توضیح بدم......
مهمترین نکنه درمورد شخصیتش این بود که احساس کردم برخلاف همه اونایی که وبلاگشونو میخوندم ، خیلی بی پروا حرفاشو میزنه..... من خودم همچین جرأتی ندارم...... خیلی وقتا یه چیزایی هست که دلم میخواد بنویسمشون ولی نمیشه...ترس از دست دادن خیلی چیزا مانع نوشتنشون میشه .... مخصوصاً اگه وبلاگت لو رفته باشه..... شیطونه میگه وبلاگمو عوض کنم ولی اصلا حوصله دردسراشو ندارم.....
خیلی حرف دارم، دلم میخواد از هر کدوم چند کلمه بنویسم...ولی بازم به همون دلیله لو رفتن وبلاگ باید از خیلیاشون فاکتور بگیرم..... امروز فقط دلم میخواد بنویسم ، پس اگه چرت و پرت بود به بزرگیه خودتون ببخشید.... هرچند دیگه کسی اینطرفا نمیاد که بخواد چرندیات منو بخونه...
یادتونه پارسال میخواستم برم کلاس زبان عربی ، ولی ابوی راضی نمیشد؟؟؟؟ بالاخره راضی شد... خدا کنه نظرش عوض نشه....
برای ژوژمان طراحی هیچی کار ندارم، نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم.... بعضی موقع دلم میخواد خودمو خفه کنم، آخه یه آدم چقدر میتونه بی خیال باشه....به جونه خودم من تا حالا آدمی مثل خودم ندیدم......ولی وقتی به این فکر میکنم که من همیشه تو درس بی خیال بودم ولی آخرش موفق میشدم بیشتر وسوسه میشم که به این روال ادامه بدم ، مخصوصاً وقتی بعد از کلی خوردن و خوابیدن دانشگاه قبول شدم انرژی بیشتری گرفتم.... ولی خوب به جای من بقیه باید حرص بخورن..... موقع کنکور ابوی و والده و کلآً همه اعضای خاندان....حالاهم مهسا و مریم..... مخصوصاً مریم که دلسوزی هاش بعضی موقع به نظرم عجیبه.... خیلی نگرانه وضع درسیه منه...!!!!!
یکی از کارای احمقانه من اینه که هر چند وقت یه بار وبلاگمو با همه محتویاتش حذف میکنم ، به یه سری دلایل مسخره که 2 دقیقه بعد از حذف کردن وبلاگ خودمو هم قانع نمیکنه چه برسه به اونایی که ازم دلیل میخوان..... یکی از عواقب بده این کارمم اینه که با هر بار رفتن، تعداد دوستام کم میشه....یه نگاه به لینکام بکن..... همین چند تایی هم که موندن دیگه پیشم نمیان.....
امروز رفتم آزمایش خون، با یکی ازین آمپول گاویا کلی ازم خون گرفتن.... نمیگن بابا این دختره نحیفه ، خونشو خالی کردین یه وقت میفته میمیره......
دیگه حوصله نوشتن ندارم......
پ.ن: معما جان کامنت میذاری لطفاً آدرس وبلاگت رو هم بذار، آخه من طی یک حرکت انتهاری همه رو حذف کردم.....
.
باشد که رستگار شویم
خوب حالا که برگشتم که کسی پیشم نمیاد..... ای بابا من نمیدونم این همه آدم کجا رفتن؟؟؟؟ چرا دیگه کسی برام کامنت نمیذاره.....
بابا من فهیمم.... فقط یه عنوان و ظاهر وبلاگم عوض شده.... همین....
پ.ن : احمدی نژاد رفت بالا.....