مجبور نیستی بخونی ولی اگه بخونی خوشحالم میکنی...!
همیشه بچه آرومو سر به زیری بودم.اهل شیطتنت در ملأ عام نبودم،ولی اگرم بعضی وقتا کرم میوفتاد به جونم انقدر تمیز کار میکردم که کسی فکرشو هم نمیکرد کار کاره من باشه.مامان میگه تو آب زیره کاهی.حرفشو شدیدا قبول دارم،ولی همیشه بهش میگم آب زیره کاه نیستم، با سیاستم...!....بچه که بودیم وقتی با دختر خاله ها و پسر خاله و پسر دایی جمع میشدیمو آتیش میسوزوندیم هیچ کس منو دعوا نمیکرد.چون ظاهرم خیلی مظلوم و آرومه، در حالی که سر دستشون منو دختر خاله کوچیکم بودیم.البته اون بر خلاف من شیطنت از سر و روش میباره. نه این که فکر کنین فقط ظاهرم آرومو سر بزیره ها....نه ...کلا آدم آروم و درونگرایی هستم ولی بعضی موقع ویتامین شیطنت خونم بد جوری میره بالا.دفعات این بالا رفتن کمه ولی وقتی میره بالا سر به فلک میکشه.البته این در مورد شخصیت حقیقیمه،در مورد شخصیت مجازیم وضع فرق میکنه.این ویتامینه در حال نوسانه،هی بالا و پایین میره.اینجا زیاد شیطونی میکنم ولی تو واقعیت نه....
سال سوم هنرستان سایت ما بزرگترین سایت مدرسه بود،5 تا فرش 12 متری رو فرض کنین،شایدم یه کم بیشتر.حدود دو سومه دور تا دور کلاسو سیستم چیده بودن.پشت هر سیستم دو نفر میشستن.وسط کلاسم یه میز بزرگ بود.با این حال فضای خالی اطراف خیلی زیاد بود.صندلی هامونم خیلی روون بود.کافی بود آرووم دستت به یکی از صندلی ها بخوره،صندلی با کسی که روش بود تا ته کلاس سر میخورد. این ویژگی صندلی ها باعث شده بود که صندلی بازی به یکی از سرگرمی های ما تبدیل بشه. مخصوصا وقتی دو تا معلمامون و مسئول سایت میرفتن بیرون.( دوتا معلم داشتیم، هردو با هم میومدن سر کلاس. یکی تئوری و یکی عملی...یه مسئول سایتم داشتیم که کلا آدم بی خاصیتی بود)...یه روز وقتی معلما و مسئولمون رفتن بیرون بچه شرای کلاس ریختن وسط برای صندلی بازی. عین قطار صندلی ها رو ردیف میکردنو یکی ازون ته یه هل میداد.صندلی ها دور کلاس میچرخیدنو به هم میخودن..بعضی موقعم به سیستما و درو دیوار.خیلی لذت بخش بود که از ته کلاس با سرعت زیاد بری اونوره کلاس ، بعد محکم بخوری به یه میزو پرت بشی پایین.از قضا اون روز ویتامین شیطنت خونم زده بود بالا و سرمو گرفتم بالاو سینه رو سپر کردمو جلوی چشم های متعجب بچه ها وارد جمع بچه شرا شدم.! همه با تعجب نگاه میکردن.آخه همه معلما و بچه ها رو من یه حساب دیگه باز میکردنو همه جوره قبولم داشت نو انتظار این بچه بازی هارو ازم نداشتن. خلاصه مطلب این که بچه مثبته کلاس بودم.با صندلیم که شمارش 7 بود وارد معرکه شدمو تا تونستم لذت بردم.جاتون خالی.خیلی خوش گذشت...هر چی بهار و فرناز میگفتن بیا بشین الان خانوم عطیف میاد گوشم بدهکار نبود.البته حواسم به در بود که تا اومدن عین جت بپرم سر جامو از خصلته آب زیره کاه بودنم تمام استفادرو بکنم.ولی یه لحظه حواسم پرت شد و همون موقع مسئول سایت وارد شد.هیچی نگفت فقط یه چشم غره رفت.ولی وقتی که معلمامون اومدن با سرعت بی نهایت در ساعت راپورت داد و گفت که بچه ها و " فهیمه ر-خ" وسط کلاس بودنو.... . لعنتی اسم هیچ کسو نگفت جز من. وقتی اینو گفت دو تا معلمامون ریختن سرم که از تو بعیده...از تو انتظار نداشتیم...تو دیگه چرا...اصلا در شأن تو نیست این کارا و تربیت تو همچین چیزی رو نمیپسنده و ازین حرفا...
ازین که یه فرقی با بقیه داشتم و یه سر و گردن ازشون بالاتر بودم خوشحال بودم ولی بعضی موقع حرصو در میاورد.منم دلم میخواست بعضی موقع شیطنت کنم.ولی کسی ازم انتظار نداشت...! خودمم هیچ وقت دوست نداشتم بچه شر و شیطونی باشم، آروم و متین بودنو ترجیح میدادم. شخصیت من یه شخصیت درونگراست ولی نه کاملا درونگرا. دو سوم شخصیت من درونگرا و یک سومش برونگراست...با این حساب شیطونیه من دور از انتظار نباید باشه ، ولی اطرافیان فقط رو دو سوم درونگرای شخصیتم تمرکز میکنن...!
-------------------------------------------------------------------------------------
پ. ن1 : منتظر مطالب مفید و به درد بخور تو این وبلاگ نباشین....چون هدفش چیز دیگه ایه....اینجا به وجود اومد تا ذهنیات منو مکتوب کنه...چه خوب ، چه بد....فقط همین.
پ.ن 2 : نظرات شما خیلی برام مهمه... پس اگه پستی در مورد کامنتی نوشتم ، تعجب نکنین....سرزنشمم نکین که چرا به همه نظرات انقدر اهمیت میدم.
پ.ن 3: هیچ کس تو این دنیا منو به اندازه ایرانسل دوست نداره...از هر 5 تا اس ام اسی که برام میاد 4 تاش برای ایرانسله.....!!!
پ.ن 4: تو پست " عنوان ندارد" وفق به اشتباه وقف نوشته شد....وقتی داشتم آف لاین وبلاگمو میخوندم فهمیدم ولی چون حوصله نداشتم درستش نکردم.و قتی حوصلمم اومد بازم درستش نکردم.... چون میخواستم ببینم کسی میفهمه یا نه...؟ فقط میرزای سدهی فهمید.....متاسفم برای همتون....خیلی بی سوادین....بدتر از من...!
تا کور و کر شوند هر آنان که نتوانند دید و نتوانند شنید..( خطاب به مهر ماهی های خود شیفته)
گذاشتن لیست نمراتم تو وبلاگ باعث شد بعضیا ذهنیت غلطی از من پیدا کنن. واسه همین لازم دیدم که یه توضیحاتی درین مورد بدم.
عرضم به حضورتونن که من اصلا بچه تنبلی نیستم ....تو مدرسه همیشه معدلم بالای 19 بود...
نمیدونم چرا اینجوری شد..!!؟؟ تو مدرسه موقع درس دادن سراپا گوش میشدم ولی تو دانشگاه یا کلاسارو میپیچوندمو میرفتم خونه میخوابیدم یا اگرم بودم هندزفری تو گوشم بود به استاد توجهی نمیکردم.. تو مدرسه هر روز ازمون امتحان میگرفتن، وقتی میگم هر روز غلو نمیکنم، دارم جدی میگم. ما هر روز امتحان داشتیم. ولی تو دانشگاه اصلا از امتحان خبری نیست.... جو دانشگاه با مدرسه خیلی فرق داره....خوب منم ترم اول بودم....هنوز تو حال و هوای مدرسه سیر میکردم....
در مورد درسای عملی هم باید بگم که موقع امتحان از نظر کیفیت کارام خوب بود ولی تعدادشون خیلی کم بود....این شد که سطح نمراتم اومد پایین و طعم افتادن رو هم چشیدم....
تو طول ترم ، تو درس تصویر سازی که یه درس عملیه همه بچه ها برای هر موضوعی که استاد میداد کلی اتود میزدن که بالاخره با هزار زحمت استاد یکی رو تایید کنه.... ولی من هیچ وقت اتود برای استاد نمیبردمو یدفه طرحمو اجرا میکردم میبردم براش....الحمد لله هم هیچوقت نه طرحم و نه اجرام مشکلی داشت.....
همه اینا رو گفتم که بگم من تنبل نیستم فقط نتونستم تو کمتر از سه ماهی که رفتیم دانشگاه خودمو با شرایط وقف بدم....
-------------------------------------------------------------------
یکی از دوستان وبلاگی سفارش کاری رو بهم داده بود. بعد ازین که لیست نمراتمو تو وبلاگ گذاشتم برام کامنت گذاشت که " با این وضع نمراتت چشمم آب نمیخوره...." همین یه جمله انقدر اعتماد به نفسمو آورد پایین که دیگه اصلا به سفارشش نمیتونستم فکر کنمو همش به خودم تلقین میکردم که ، من نمیتونم ، اصلا من استعداد اینجور کارارو ندارم.... و ناچارن مجبور شدم سفارشو به یکی از دوستام بدم.....!
نکته: من رشته گرافیکو نه از روی استیصال و ناچاری و به دلیل سطح پایین نمرات ، بلکه به دلیل علاقه وافرم به هنر انتخاب کردم و از نظر نمره مشکلی برای انتخاب رشته های نظری نداشتم.
نکته: به هرکی میگم ترم اولم ، با تعجب نگاه میکنه و میگه ورودی بهمن؟ ترم 1؟ اگه شمام همین سوال براتون پیش اومده باید بگم که کنکور ما دو مرحله داره مرحله اول تئوری که تو این مرحله دوبرابر ظرفیت مجاز به دادن کنکور عملی (مرحله دو) میشن...مرحله دوم کنکور هم آبان برگزار میشه.....اینه که بچه های گرافیک ورودی بهمن هستن.
------------------------------------------------------------------
پ.ن 1 : اگر لینکم کردید انتظار نداشته باشید که منم حتما لینکتون کنم. منم همچین انتظاری از کسی ندارم.
پ.ن 2 : إلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک.....؟؟؟
پ.ن ۳ : تا کور شوند هر آنان که نتوانند دید...! ( آن دو ! )