تبليغاتX
طعم گس نوه آخوندي....!
 

این داستان واقعیست......!

نمیدونم چی شد که امروز یه دفعه یاد جرائمی که تو این ۱۹ سال زندگانی شریف مرتکب شدم افتادم...

اول از همه رفتم سراغ پرونده قتل های عمدی و غیر عمدی... قتل های غیر عمد به دلیل کثرت در حافظه جایی پیدا نکردندو سمت و سوی فراموشی را در پیش گرفتند.

و اما داستان قتل عمد که خوشبختانه شمار آن در پرونده اینجانب از عدد ۱ تجاوز نکرده...

در حدود ۱۰سال پیش اینجانب به همراه دختر خاله کوچک خود که یکی از اشرار آن زمان محسوب میشد‌‌ به قصد تفریح و البته به دور از چشم بزرگان منزل سراغ باغچه ی طویل العرض و طولی برفتیم. لازم به ذکر است که هدف اولیه گل بازی و قدری تفریح بود.... بعد از تلاش بسیار در جهت پیدا کردن دو عدد بیل یا هر وسیله دیگری که بتوان با آن اندکی زمین را گوش مالی داد موفق به کشف دو عدد بیلچه به غایت درب و داغان در انبار منزل ابویه والده شدیم. با همان هدف گل بازی سراغ باغچه رفته و پس از اندکی گوش مالیه خاک متوجه وول خوردن موجودات باریک و درازی شدیم که بعضاً طول آنها به ۱۲ سانتی متر هم میرسید.با دیدن این موجودات بس شگفت انگیز و چندش آور حس کنجکاوی در ما شروع به لولیدن کرد و اینجانبان هم برای رفع این احساس اقدام به کند و کاو بیشتر در جهت کشف تعداد دیگری ازین موجودات کردیم.اندک دقایقی از شروع این عملیات نگذشته بود که اینجانبان توفیقه به اسیری گرفتن چند تن از این موجودات را پیدا کردیم. این موفقیت بزرگ حس لولیدن کنجکاوی را در ما بیش از پیش برانگیخت و این برانگیختگی موجب پدید آمدن سرعت عملی باور نکردنی در اینجانبان شد. ساعتی بعد اینجانبان با افتخار این پیروزی عظیم را به یکدیگر تبریک گفتیم... شایان ذکر است که حجم اسرای این عملیات حجمی معادل یک پرتقال تامسون را دارا بوده است. اینجانبان بعد از اندکی چشم دوختن به اسرا تصیمیم به حمام کردن ایشان در محیطی کاملا بهداشتی بگرفتیم. لذا بار دیگر برای محیا کردن وان و دوش حمام به سراغ همان انبار معروف برفتیم که خوشبختانه اینبار با علم برمکان پنهان کردن وسایل مورد نیاز در مدت زمانی کوتاه موفق به کشف یک عدد لگن و یک آبکش که گویا سِت هم بودند شدیم. اینجانبان لگن را از آبی کاملاً تصویه شده پر کردیم و اسرا را به یکباره درون لگن بریختیم. پس از  ثانیه هایی کوتاه لگن را به همراه محتویات در آبکش خالی کردیم و اندکی هم آبکش را تکان دادیم تا آب آن خوب کشیده شود... پس از این عمل بشر دوستانه از اسرا برای ترساندن خود شیرین های خاندان ( الی - همشیره  و فاطمه - دختر خاله) استفاده بکردیم. جای شما خالی بسی هم بخندیدیم... بعد از بسی خندیدن فکر شیطانیه سر به نیست کردن اسرا مخیله مان را قلقلک داد...اینجانبان هم که ذاتاً ضعیف کش... طی یک حرکت انتحاری کلیه اسرا را در شعله های آتش بسوزاندیم... در حین سوختن اسرا اینجانب برای آوردن ملاقه ای برای هم زدن مخلوط قد علم بکردم که ناگاه میله ای بس تیز و برنده در کمر اینجانب جا خوش کرد.....به عبارتی دیگر  " حق تعالی اقدام به پس کمری زدن کردند"...

این بود داستان قتل عمد ما....

البته بگما بعد ازون فاجعه دلخراش کلی توبه و استغفار کردم و هنوزم که هنوزه هر وقت یادش میفتم عذاب وجدان خفم میکنه..... بعضی موقع با خودم میگم : فهیمه خانوم آب نمیبینی وگرنه شناگر ماهری هستی و موقعیتش پیش بیاد دست هیتلرو هم از پشت میبندی.....

باور کنین من آدم سنگدلی نیستم ....همش تقصیره اون دختر خالمه....خیلی مردم آزاره....

لغت نامه:

اینجانبان: به معنای  " ما "  و یک لغت کاملا من در آوردی میباشد. طریقه ساخت آن بدین صورت است:  اینجانب (من) + ان(علامت مثنی) = اینجانبان

اینم عکس یکی از همنوعان اون اسرا.....

کرم خاکی - قتل عمد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:12  توسط بچه حزب اللهی  |