تبليغاتX
طعم گس نوه آخوندي....!

بسم الله 


گويند صاحبدلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز،بر منبر رود و پند گويد. او پذيرفت. نماز جماعت تمام شد.چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحبدل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر كس از شما كه مى ‏داندامروز تا شب خواهد زيست ونخواهد مرد، برخيزد! كسى برنخاست.
گفت: حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخيزد! باز كسى برنخاست.
...گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد
 

 

پی نوشت:
 
 ۱-متن این پست یه چیز دیگه بود...که به دلایلی حذف شد.
 
۲- ملت همه روزه خوارن....!!!!!
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:56  توسط بچه حزب اللهی  |