تبليغاتX
طعم گس نوه آخوندي....! - زیبای خفته( فهیمه).....

طعم گس نوه آخوندي....!

امروز بالاخره پس از سالها انتظار والده مکرکه عکسای عیدو بردن ظاهر کردن.....

 این والده ما علاقه وافری داره به اینکه عکسو بگیره تو دستش ببینه.....کلا با کامپیوتر حال نمیکنه....

دوست داره عکس کاغذی باشه..... داشتم میگفتم.....والده عزیز عکسارو آوردنو مام مشغول دیدن

شدیم.....آقا چشتون روزه بد نبینه...با هر عکسی که میددیدم قیافم اینجوری میشد..

نه ببخشید اینجوری.....

میدونستم خوشگل نیستم ولی دیگه نه درین حد.....فکر نمیکردم انقدر زشت باشم....

 یکی از عکسامو پاره کردم.... خیلی ضایع بود ..............کدوم بدبختی میخواد منو بگیره خدا میدونه

الان که فکر میکنم میبینم دو حالت داره یا این آینه ها خیلی آدمو خوب نشون میدن یا چشای من

مشکل داره.... حالم از این قیافه مسخره بهم خورد..... دیگه عکس نمیگیرم.... هیچ وقته

 هیچ وقت.....

 میدونین چیه ؟ یه چیزی میگم بینه خودمون بمونه......اون موقع که خدا داشت صورت زیبا تقسیم

میکرد من تو صف سیرت زیبا و کمالات و ازین جور چیزا بودم...واسه همین یه ذره دیر رسیدم....

این شد که به ما از صورت زیبا این رسید.....

پ.ن: اس ام اسای شهرستانا درست شد....ولی ما....

پ.ن: امروز به کلم زد برم قالب وبلاگ درست کردنو یاد بگیرم.....

یکی ازین برنامه های این کارو نصب کردم...ولی هیچی ازش سر در نیاوردم....

بعد از حدود ۱ سال رفتم سراغ فتو شاپه عزیز.... ولی از اونم سر در نیاوردم....

 خیر سرم این یکی رو دیگه بلد بودم.....

پ.ن: دیشب ابوی میخواست ببرتمون بیرون....

انقدر لفتش دادو بهونه آورد که خودمون بی خیال شدیم....

پ.ن: نظرتون درمورد قالب وبلاگم چیه؟ خودم که خیلی ازش خوشم میاد

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:40  توسط بچه حزب اللهی  |